
صحافی رو که گذاشت رو میز ذوق کردم شروع کردم با شوق ورق زدن به طوری که پسره هم صحافی خودشو که اصلا توجه نکرده بود بهش نگاش کرد :) بعد خیلی خوشحال رفتم گل فروشی و دو تا گل برای استادای گرام گرفتم و بررسی از مرجع اینقدر طبق کپی رایت دستم به خاطر صحافی و کتابا و گل سنگین بود که حواسم به شیشه در نبود که یهو صدا اومد نخووووووووووووری به شیشه:)یعنی تمام صحنه های فیلما رو یادم اومد و کلی خندیدم:))...
ادامه مطلب
کنار خیابون تو ماشین منتظر بودیم، چشمم افتاد اونور خیابون دختره چنان از مامانش خودشو قایم میکرد و فرار میکرد که ی لحظه فک کردم واقعا میخواد فرار کنه. هی خودشو قایم میکرد و میرفت جلوتر یعنی خودشو از مامانش دورتر میکرد و مامانش کلا اصلا بهش توجه نمیکرد داشت با یکی حرف میزد:( بعد فهمیدم نه این خیلی بازگوشه داره فیلم بازی میکنه و هی میره تا مامانش نگرانش ب...
ادامه مطلب
باز هم جمعه ومعشوق من اندر سفر استباز هم وسوسه دارم نکند پشت در استباز هم جمعه ودلتنگی ویک بغض عجیببازهم همدم تنهایی من چشم تر است...
ادامه مطلب