نه تو می مانی و نه اندوه

خرید بک لینک

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه،نه! آیینه به تو خیره شده ست
تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی
آه از آیینه دنیا که چه ها خواهد کرد
گنجه دیروزت، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف!
بسته های فردا همه ای کاش ای کاش!
ظرف این لحظه ولیکن خالی ست
ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود
غم که از راه رسید در این سینه بر او باز مکن
تا خدا یک رگ گردن باقی ست
تا خدا مانده به غم وعده این خانه مده

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۵ساعت 9:25 توسط fahimeh |
همه چیز ازهمه جا...

ما را در سایت همه چیز ازهمه جا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 1:24

صفحه بندی